مریم (یه دیوونه عاشق...)
بارالها از آن زمانی آه به شناخت جلال و شكوه تو
رسيدم![]()
قادر به عشق ورزيدن به هيچ موجودی در اين دنيا نشدم
.مرا در آغوش لطف و رحمت خويش پذيرا باش
تا ابدیت..آمین...
.
عاشقانه
بارالها از آن زمانی آه به شناخت جلال و شكوه تو
رسيدم![]()
قادر به عشق ورزيدن به هيچ موجودی در اين دنيا نشدم
.مرا در آغوش لطف و رحمت خويش پذيرا باش
تا ابدیت..آمین...
.
انقدر ارزوهايم را به گور بردم كه ديگه جايي براي جسدم نيست! بهترین درودهایم نثار
آنانى باد که کاستى هایم رامیدانند،وباز هم دوستم دارند
.......گاهي كه دلم به اندازهء تمام غروبها مي گيرد چشمهايم را فراموش مي كنم اما دريغ
كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ
كس مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست و كسي دلهر
ه هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند با اي
ن همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد و ه
ر اقيانوس به ساحلي مي رسد و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباش
د از چهار فصل دست كم يكي كه بهار است
پرسيد كه چرا دير كرده است . نكند دل ديگري او را اسير كرده است . خنديدم و گفتم او فقط
اسير من است تنها دقايقي چند تاخير كرده است . گفتم امروز هوا سرد بوده شايد موعود قرار
تغيير كرده است . خنديد به سادگيم ايينه و گفت احساس پاك تورا زنجير كرده است . گفتم از
عشق من چنين مگو . گفت خوابي كه سال ها دير كرده است . در ايينه به خود نگاه ميكنم اه
عشق او عجب مرا پير كرده
بهترین چیزرسیدن به نگاهی ست که ازحادثه ی عشق تراست
..........
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید.....
دلم گرفته است..کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد..
کسی مرابه مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست......................
تومرا می فهمی...من تورامی خواهم وهمین ساده ترین
قصه یک انسان است........ .
تومرا می خوانی من تورا ناب ترین شعرزمان می دانم..
وتوهم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند...........
مرگ من روزی فرا خواهد رسید...دربهاری روشن ازامواج نور
یازمستانی غبار آلود ودور...یا خزانی خالی ازفریاد وشور
می رهم از خویش و می مانم زخویش...هرچه برجامانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی....درافقها دور وپنهان می شود......
من هیچی نیستم جز یه ابلیس تنها که عاشق خداست...
آره من هیچی نیستم جز یه دختردیوونه که می خواد تو زندگیش
فقط عاشق خدا باشه..
همون خدایی که به من زندگی داد...خدایی که با تمام وجودم حسش می کنم..
همون خدایی که تو سخت ترین لحظه ها دستمو گرفت و نذاشت
زمین بخورم...
ازوقتی عاشق خدا شدم دیگه نتونستم به هیچ موجود زمینی تو این دنیا
علاقه مند بشم
......
خدایا خوشحالم که تو رو دارم..هیچ وقت تنهام نذار
........
به این مهتاب
به این احساس
می بالم به تصویر نگاهت در میان قاب خاموشی![]()
من اینجا پشت دریاچه
تو آنجا پشت تردید فرداها
نمی دانم
دلت می خندد این روزها...؟
:: دلت می خندد این روزها..؟
::: نگرانم..
:::: پشت این پنجره یک نا معلوم...نگران من و توست
ای سراپایت سبز..
دستهایت راچون خاطره ای سوزان دردستان عاشق من بگذار..
ولبانت راچون حسی گرم ازهستی..
به نوازش های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد......
چرا نگاه نکردم
میان پنجره ودیدن
همیشه فاصله ای است
چرا نگاه نکردم....چرا؟؟![]()
می توان یک عمرزانو زد
می توان درگور مجهولی خدا را دید
با سری افکنده درپای ضریحی سرد
می توان باسکه ای نا چیز ایمان یافت.
می توان درحجره های مسجدی پوسید
چون زیارت نامه خوانی پیر...
دراتاقی که به اندازه یک تنهایی ست
دل من. .......
که به اندازه ی یک عشق است
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگر
د
آری این منم که دردل سکوت شب
نامه های عاشقانه پاره می کنم
ای ستاره ها اگربه من مدد کنید
دامن از غمش پرستاره می کنم..
آ
ه ای خدا...
دنیا پرازرنج است وتنها من سرشارازتوام
اگرتودرجهان بودی.
دیگررنجی نبود..
لیکن دنیاپراز رنج است
وجایی برای تو نمی یابم.
دوستت دارم ..معبود من.
آرزوهایت رابرآورده می کند....
آن خدایی که آسمانی را
برای خنداندن گلی می گریاند...
.
بگذار سرنوشت هر راهی که میخواهد برود ما راهمان جداست... بگذار این ابرها تا میتوانند ببارند ما
چترمان خداست... ![]()
من تمامی خورشيدها
،
ماهها و ستارگان عالم را می فروشم
تا فقط گوشه چشمی محسور آننده به من بنمايی
ای صاحب تششع بيكران
.
بخشنده باش و بر قلب مشتاق من پرتوافشانی آن
.
باران رحمت و برآت تو، بر تمامی مخلوقات
خوب و بد، زشت و زيبا
،
شايسته و ناشايسته
،
يكسان می بارد
پروردگارا من هرگز قادر نبوده ام
در حمد و ثنای تو آواز سر دهم
همه شب عشق تو را بر دوش ميگيرم
و به خواب ميروم.........
خدایا...خدایا منو ببخش که هیچ وقت بنده خوبی واست نبودم..منوببخش......
تنها تر از همیشه.شدم ....کمکم کن خدایا..
حق با شماست/
من هیچگاه پس از مرگم/
جرات نکرده ام که درآئینه بنگرم
/
وآنقدرمرده ام/
که هیچ چیز مرگ مرادیگر/
ثابت نمی کند...
/ زندگی حس غریبی است...........
زندگی شاید آن لحظه محدودی است که نگاه من .....
در نی نی چشمان تو خود راویران می سازد......... ....... ...
به یاد آورکه زندگی من باد است..
وچشمانم دیگر نیکوئی رانخواهد دید.
چشم کسی که مرامی بیند دیگربه من نخواهدنگریست.
وچشمانت برای من نگاه خواهدکرد ومن نخواهم بود
......
به سراغ من اگر می آیید،
پشت هیچستانم
.پشت هیچستان جایی است
.پشت هیچستان رگ های هوا،پرقاصدهایی است
که خبر می آرند،از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک
.روی شن ها هم،نقش های سم اسبان سواران ظریفی
است که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند
.پشت هیچستان،چتر خواهش باز است
:تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ بارن به صدا می آید
.آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی،سایه نارونی تا ابدیت جاری است
.به سراغ من اگر می آیید،
نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
من اگرآن دخترنفرین شده ی اندوهم.....
یا که ازجنس گلی هرزه میان کوهم.....
توهمان آدمک چوبی وپیمان شکنی.....
که فقط لایق آتش زدنی..........
در پس رفتنت نگاهم برردپای بی بازگشتت ماند
....
چگونه رفتنت را باور کنم...........
چه بی صدا وچه آرام رفتی
.......
من به مردی وفا نمودم و او